می گویند بین مراحل زندگی انسان و چاکرا ها ارتباطی تنگاتنگ است و انسان بطور طبیعی هر هفت سال از یک چاکرا عبور می کند. و اگر رخدادهای زندگی رشد طبیعی را مانع نشوند تمامی چاکراها یکی فتح شده و انسان به سعادتی کامل خواهد رسید.

هفت سال نخست را به چاکرای ریشه ، حس حیات و بودن مرتبط می دانند. بدین ترتیب انسان طی این هفت سال تنها به بقا و ماندن می اندیشد و غریزه پایه و اساس اعمال اوست. به همین دلیل نیز آموزش پذیر نبوده و بر اساس خوی حیوانی خویش عمل می کند.

در هفت سال دوم احساس شرم او را به سمت نظام اخلاقی ، بایدها ، نباید ها ، خوب بد و همینطور به سمت غریزۀ جنسی سوق می دهد.

در هفت سال سوم حس رقابت ، تلاش و کوشش برای کسب قدرت و برآورده ساختن نیازهای فردی در وجود او رشد می کند البته اگر احساس شرم مانع او نشود.شاید به همین دلیل است که نوجوان های خجالتی در این دوره از موفقیت کمتری برخوردار می شوند و استعداد هایشان نهفته باقی می ماند.
در هفت سال چهارم ردپای عشق را می توان در افکار و اعمال فرد مشاهده کرد. حال تنها به خود نمی اندیشد ، به دنبال گرمی قلب خسته ای است که بخاطر یار می تپد. می توان این دوره را بهترین سن برای ازدواج دانست.

در هفت سال پنجم جستجوی حقیقت آغاز می شود ، سینه سرشار از رازهای ناگشوده در پی پاسخ سؤالهای بی جواب به تکاپو می پردازد. در این دوره عقل گرائی و خردورزی را پیشه می سازد و جز به استدلال عقلی به چیز دیگر نمی اندیشد.

هفت سال ششم نوبت شهود است ، به مرحله ای رسیده است که حقیقت را نه به چشم سر و نه با قدرت اندیشه که به چشم دل می بیند و در هفت سال هفتم به دانائی کامل به آگاهی و به بیدار شدگی می رسد. مانند کسی که تمام عمر در خواب بوده و رؤیا می دیده و حال بیدار شده و خود را از آن کابوس وحشتناک رها می بیند.

افراد معدودی توانائی رسیدن به این مرحله از زندگی را دارند. برخی نیز در فاصله های زمانی کوتاهتری این را طی می کنند. راستی ما در کدام مرحله از زندگی هستیم؟!