ترس ( وهم ) برادر مرگ است
بین یک مار و یک زنبور مکالمه ای صورت گرفت ، رنبور ادعا کرد زهر من کشنده تر از زهر تو است ولی چون هیکلم کوچکتر است آدمها باورشان نمی آید که که زهر من می میراند و چون مردن را به خودشان القاء نمی کنند ، زهر من تأثیر واقعی اش را نمی کند و این ترس مردم از هیکل توست که مردم را می کشد و نه زهر تو. بالاخره بنا شد برای اثبات ادعای زنبور برنامه ای ترتیب دهند. قرار براین شد هر دو بروند در کلون - قفل قدیمی - در باغی کمین کنند تا وقتی که باغبان آمد و انگشت خود را داخل کلون کرد که در را باز کند ، روز اول مار انگشت باغبان را نیش بزند و زنبور بیرون بپرد و روز دوم کار را بر عکس کنند، همین کار را کردند. در روز اول ، باغبان یک مرتبه احساس کرد چیزی دستش را گزید ، دستش را بیرون آورد و دید زنبوری پر زد و رفت ، یک کمی مقاوت کرده و دستش را مکید و رفت دنبال کارش ، پیش خود گفت زنبور بود و چیزی نبود. روز بعد ، زنبور نیش زد و مار خودش را از سوراخ نشان داد ، باغبان فریاد زد وای ! مار دستم را گزید ، و بیهوش شد.